.
راستش را بخواهی
دیگر به دست های تو هم اعتمادی ندارم
به هیچ کس و هیچ چیز اعتمادی ندارم
آنقدر که فکر می کنم هرکه ایستاده است
لابد پایی برای دویدن ندارد
یا آنکه می دود
پاهایش را
حتما از پای جوخه ی اعدام دزدیده است…
– لیلا کرد بچه –
راستش را بخواهی
دیگر به دست های تو هم اعتمادی ندارم
به هیچ کس و هیچ چیز اعتمادی ندارم
آنقدر که فکر می کنم هرکه ایستاده است
لابد پایی برای دویدن ندارد
یا آنکه می دود
پاهایش را
حتما از پای جوخه ی اعدام دزدیده است…
– لیلا کرد بچه –
ز شام شهر تباهم ستاره دزدیدند
ستاره های ما را آشکاره دزدیدند
چو فوج فوج ملخ را به باغ ره دادند
کلید باغ به دست شب سیه دادند
شبی که برکه ی ماه اش به تشنه گی پیوست
شبی که روزنه های ستاره اش را بست…
– لیلا صراحت -
عاصف حسینی گاهی چیزهایی در سطل آشغالش میندازه که من جاش بودم آب طلا میگرفتم… ،
برگرفته از وبلاگ “سطل آشغال” عاصف حسینی ، همین چند روز پیش:
… پلکم را می فشارم روی رویایت
که نیستی
و فکر می کنم گنجشک ها از تو خبر دارند
و ساعت ها کنار این خوابگاه لعنتی درخت می شوم.
شب ها که بیداری می نشنید کنارم
نه شعرهای فاضل، فضل و کرامتی دارد
نه دعای عصرهای مادر
کلید می اندازم و کلمات را ده درجه می چرخانم:
این واژه ها باید بلد باشند وقتی من
می خواهم چیزی عاشقانه بنویسم، از رگ هایم بالا بخزند
روی نازکی شیشه
بوی پیراهنت جالی بسته
خودم را جمع می کنم از حاشیه ی این خیابان ها، سطرها
از مترو، تاکسی، کلیسا
و اقتصاد سیاسی عصر گندم و تفنگ
همه چیز برای دلتنگی کافی است
فقط باید مرد باشم، مرد
درخت می شوم روبروی کتابخانه
خبرت را گنجشک ها
روی انگشتم نوک می زنند
و من هی تعداد بوسه هایت را می شمرم که قرضدارم…!
– عاصف حسینی –
برای مکیدن لب هایش
زهرآگین ترین نیش ها را
به جان خریدم
قسم خورد به وجدان یک کندو
که دیگر هرگز به گل های روسری ام
هجوم نیاورد
آنگاه دکمه های پیراهنم را گشود
و با من درآمیخت
مثل زنبوری که با سر
بیفتد در جام عسل!
– مانا آقایی -
زمانه روسپی گری است عزیزم
تو موهایت را به ده دینار میفروشی
من همین شعر را که برای تو مینویسم
به پایتخت ایمیل میکنم
تا شاید جایزهای ببرم.
– الیاس علوی -
برادرم! آقای رییس جمهور!
این سطر های پدر سوخته را
وقتی می نویسم که
مرزهای کشورم در دست بیگانه گان است
وشب
درتلویزیون میبینم شما را
که سخن از استقلال
می زنید.
برادرم ، جناب رییس جمهور!
دمی به این توده ی سرگردان هم فکر کن
به ملت
به همین ملت
ملتی که هر روزبه جرم نکرده
محاکمه ی صحرای می شود
و ملتی که هنوز در خانه های شان
آرامش
وجود ندارد .
آقای رییس جمهور!
ساده و صمیمی برایتان می گویم،
آیا تا هنوز هیچ فکرکرده اید
که پاهایم را چگونه از دست داده ام؟
هیچ فکر کرده اید که گور پدرم کجاست؟
وهیچ فکر کرده اید که لباس های من با شما چقدر تفاوت دارد؟؟.
جناب رییس جمهور!
آیا تا هنوز کسی به شما گفته است افغانی کثافت؟
ویا گفته است افغانی پدر سگ؟
اصلا تا هنوز کسی به شما گفته است افغانی……….؟.
اما نه ،
فقط به من گفته اند،
هنوز بوی گور دسته جمعی من می دهم ،
چون به عنوان شورشی ،
تروریست
قاچاقبر
در خانه ام می میرم
و ازاستخوان هایم نردبانی می سازند
که هرگزپدرم از آن بالا
رفته نمی تواند.
اما نه ،
شما چرا فکر کنید جناب رییس جمهور؟!!
نانت هیشه گرم و آبت همیشه سرد.
آنانیکه در جنوب بی گناه می میرند
و بمبارد می شوند
برادران من اند ،
آنانیکه در شمال بی دفاع تجاوز می شوند
خواهران من اند،
و آنا نیکه شب های گرسنه گی
خواب نان را می بینند ،
و هیچ امیدی به فردا ندارند
کودکان من اند.
و آنانیکه همواره میسوزند
پدران و مادران
من اند.
شما که نان تان گرم و آب تان سرد است.
جناب رییس جمهور؟!
وقتی به یک دانش آموز ایرانی بگوی کثافت را تعریف کن،
می گوید:
((کثافت عبارت از افغانی های است که در ایران به سر می برند)).
و وقتی به یک داکتر پاکستانی بگوی قلب چیست ؟
قلب برادر کوچکم را می آورد
که از راه مکتب در قندهار
اختطاف کرده بودند.
آقای رییس جمهور!
شما که کارتان جور است ،
وقتی از دشت لیلی عبور می کنید
با دستمال گل سیب بینی تان را می بندید
مبادا تعفن گور برادرانم
به صحت مبارک ضرر برساند.
و وقتی به خوست سفر می کنید
به چشم های خود عینک می گذارید،
تا حجله ویران شده خواهرم را که در شب عقدش
نیرو های خارجی بمبارد کردند،
نبینید.
آقای رییس جمهور مسلمان با ایمان!
فرض کنید اینجا قیامت است ،
وقتی در برابر گدایان نا بینا اطراف شهر قرار می گیرید
چطور برایشان ثابت می کنید
که افغانستان پیشرفت کرده است؟
چگونه بریشان می فهمانید که سکه های حکومت چه رنگ دارند؟
اما نه اینها برای شما هیچ ربطی ندارند .
شما که رییس جمهور هستید.
اینها را باید چوپانی بداند
که طعم تلخ خشک سالی را چشیده است
و هنوز تلف شدن بره هایش را
به یاد دارد
به یاد دارد…؟
آری !
به شما
هیچ
ربطی
ندارد.
آبت همیشه سرد و نانت همیشه گرم.
– به قلم سید حیدر احمدی -
گفت: احوال ات چطور است؟
گفتم اش: عالی است
مثل حال گل!
حال گل در چنگ چنگیز مغول!
- قیصر امین پور -
در عصر یائسه ها که ابلیسان
بر ارتفاع صوت ،
و گستره تصویر،
و جادوی کلام کهن
- مفهوم واژه قدیس اند-
آوردگاه سرداران
تقوای پوچ مترسک هاست!
هان…
ای غرور مسلخی منصور
در ذهن خاوریم برخیز
تا در طلوع بانگ انالحق
از خون نعره
وضو سازیم…
– احمد کسیلا -
پ.ن : سناریوی اسکی بر ملت و مملکت…